کانال تلگرام

دبیرستان مهرآیین دوره اول

صفحه اصلیامکانات پرتالمعرفی کتاب و نویسندهشازده کوچولو

شازده کوچولو

راوی داستان خلبانی است که هواپیمایش در صحرا فرود آمده ، این فرود یا بهتر بگوییم سقوط ؛ به موتور هواپیما صدمه زده است . ذخیره آب و غذایی خلبان اندک است . در ضمن چاره جویی برای حل مشکل ؛ با شازده کوچولو روبرو می شود . پسرک موبور و نازک اندام که از وی می خواهد برایش شکل یک گوسفند نقاشی کند .خلبان ناگزیر است و این دو با هم دوست می شوند . وی به مرور می فهمد که شازده کوچولو از سیارکی فرود آمده که نامش آسترود 325 است ولی در زمین آن را به نام آسترود ب- 612 می شناسند . شازده کوچولو خیلی مراقب سیاره کوچک خود بوده است . همیشه حواسش بوده که تخم گیاهان بد در آن رشد نکنند و خصوصا به ریشه نگرفتن گیاهانی چون درخت بائوباب حساس بوده است . یک روز گل مرموزی در سیارک رشد می کند و شازده کوچولو سخت شیفته آن می شود . اما تصادفا متوجه دروغ پردازی گل می شود . اعتمادش به او را از دست می دهد احساس تنهایی می کند و تصمیم می گیرد سیارک خود را ترک کند اگرچه آخر کار از دروغ پردازی گل چشم پوشی می کند و بین آنها صلح و آشتی بر قرار می گردد اما شازده کوچولو همچنان مصمم به سفر به سیاره های دیگر و پر کردن خلع تنهایی خویش است او ضمن سفر ؛ برای نخستین بار با دنیای عجیب و غریب و محدود آدم بزرگ ها آشنا می گردد . در سیارک اول با شاهی روبرو می شود و در سیارک های دیگر با آدمی بی خاصیت ، آدمی دائم الخمر ، تاجر ، مسئول روشن کردن چراغ و جغرافی دان . زندگی این آدمها سراسر به شغلی که انتخاب کرده اند؛ می گذرد . رفتار عجیب آنها نیز هم باعث سرگرمی و هم دلهره و اضطراب شازده کوچولو می گردد . او نمی فهمد چرا آدمها نیاز دارند به اطرافیان خود دستور بدهند ، یا دیگران آنها را ستایش کنند یا مالک همه چیز باشند . البته بجز کسی که مسئول روشن کردن چراغ است . تعهد کاری وی تحسین شازده کوچولو را بر می انگیزد . بزرگسالان دیگر برای وی جالب توجه نیستند . و از آنها چیز مفیدی نمی آموزد . از جغرافی دان یاد می گیرد عمر گلها طولانی نیست ، همیشگی و دائمی نیستند از این رو دلتنگ گلی می شود که در پشت سر تنها گذاشته.. به پیشنهاد جغرافی دان به سیاحت زمین می رود اما در وسط صحرا فرود می آید . آدمی به چشم نمی خورد . با یک مار روبرو می شود که حرف های مرموزی می زند و بطور سربسته اشاره می کند که سم مهلک او می تواند شازده کوچولو را به جایی که آمده باز گرداند . شازده کوچولو از این پیشنهاد استقبال نمی کند و به راه خود می رود . از گفتگو با گلی که سه برگ دارد چشم می پوشد و به بالاترین نقطه کوه آن ناحیه می رود.

درآنجا صدا می زند و از انعکاس آن تعجب می کند . سرانجام با یک باغ گل روبرو می گردد . باغی که دلتنگی و تعجب او را بر می انگیزد . گل او در سیارکش گفته بود که بی نظیر است . شازده کوچولو با یک روباه دوست می شود . و از او یاد می گیرد که چیزهای مهم در زندگی فقط با چشم درون یعنی با قلب آدم قابل دیدن است و این مدتی که از گل خود دور بوده آن را در نزد او خاص کرده و این که عشق موجب مسئولیت در قبال کسی است که دوستش می داریم . شازده کوچولو می فهمد که اگرچه در آنجا گل های بسیاری وجود دارد عشق او به گلی که دارد آن را برای وی یگانه و بی همتا ساخته است و لذا نسبت به آن احساس مسئولیت می کند . اما با وجود این دریافت ، هنوز احساس تنهایی عمیقی در او هست ، زیرا از گل خود بسیار دور مانده . ماجرا های روبرو شدن با افراد مختلف با شرح حال یک سوزن بان و یک فروشنده به پایان می رساند .

و اما باقی داستان .... خودتان باید بخوانید .

چند توضیح درباره ی ترجمه های فارسی این کتاب :

در نوبت اول مرحوم محمد قاضی این کتاب را به فارسی ترجمه کرد سال 1333 یعنی بیش از 61 سال قبل . چندین سال همین ترجمه بطور مرتب تجدید چاپ می شد . سپس زنده یاد احمد شاملو به سبک خاص خود آن را به فارسی برگرداند . چند مترجم دیگر از جمله زنده یاد ابوالحسن نجفی نیز ترجمه ای روان و بسیار درست از آن انتشار دادند (سال 1379). این هر سه ترجمه بسیار خوبند . ترجمه خوب دیگری از شاعر و نویسنده معاصر مصطفی رحماندوست نیز منتشر شده است . ترجمه انگلیسی این اثر نیز خواندنی است . اگر در دسترس تان است با آن شروع کنید و صد البته به زبان اصلی خواندن آن ، یعنی زبان فرانسه (چاپ شده در 1943)، لذت دیگری دارد .

تهیه و تنظیم : غلامحسین فتح اله نوری(دبیر طراحی و گرافیک)

تصاویر تصادفی

بازگشت به بالا