کانال تلگرام

دبیرستان مهرآیین دوره اول

صفحه اصلیامکانات پرتالدل‌ نوشته‌های دانش آموزیاگر خدا نباشد - نوشته طاها حاجی‌آقاجانی

اگر خدا نباشد - نوشته طاها حاجی‌آقاجانی

اگر خدا نباشد

همۀ مردم دچار مشکل شده‌اند. شهرها، کوچه‌ها و خیابان‌ها به هم ریخته است. بیماران روحیۀ خود را از دست داده‌اند و دیگر نمی‌توانند روی پای خود بایستند. امید دیگر در دل هیچ کس وجود ندارد. عده‌ای از مردم به بیماری‌های سخت دچار شده‌اند. اتفاقات ناگوار پشت سر هم می‌افتند. سیل، طوفان و زلزله همه جا را فرا گرفته است. انگار که خدا نیست تا به بندگانش کمک کند. امروز داشتم از خیابان رد می‌شدم که زمین خوردم و نزدیک بود ماشین از رویم رد شود. راننده گفت: «بچه جون برو کنار، جونتو نجات بده...» من قسر در رفتم؛ اما آن ماشین با کامیونی برخورد کرد و راننده کشته شد. از این اتفاق خیلی ناراحت شدم؛ کم‌کم با این قضیه کنار آمدم و تصمیم گرفتم دنبال خدا بگردم. به همۀ دوستانم زنگ زدم؛ هر جا که می‌شد دنبالش گشتم؛ در کوچه و خیابان‌ها و بر بام خانه‌ها، در زمین و آسمان‌ها؛ اما او را نیافتم. دیگر ناامید شده بودم و سر بر سجده نهادم. ناگهان نور امیدی در دلم روشن شد. مشغول راز و نیاز و دعا کردن با خدا شدم. امید همۀ وجودم را فراگرفت. از خانه بیرون زدم و به مردم آسیب‌دیده کمک کردم. کسی در دلم زمزمه می‌کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ الله اکبر». پس با فریاد، آن را بر زبان آوردم. همۀ مردم یکباره با من همصدا شدند. آن آسمان تیره و تار، تبدیل به آسمانی زیبا شد. سبزه و چمن از همه جا رویید. مردم گرفتار در خطر، نجات یافتند. بیماران، یکی پس از دیگری، شفا پیدا می‌کردند. سیل و زلزله و طوفان در همه جا قطع شد و دنیا به همان زیبایی قبل برگشت.

خدا نرفته بود؛ بلکه میان افکار سیاه ما گم شده بود.

تصاویر تصادفی

بازگشت به بالا